!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->
دختر عموم اومده خونمون.. هشت سالشه . جعبه انگشتر منو برداشته و میگه من میدونم چطور ازدواج میکنن میگم چطور ؟ و گفت که از بچگی باهم دوست میشن و بعد باهم ازدواج میکنن و دو زانو نشسته و جعبه انگشتر رو پشتش گذاشته و بعد آورد جلوی من بازش کرد و میگه که این طوری...
گفتم کجا دیدی این طوری میکنن گفت که تو تلوزیون و بعد اومد در گوشم گفت که همدیگه رو بوس هم میکننو بعضی چیزای دیگه که زبونم قاصره از گفتن اونها شاید که ظاهر خنده داری داشته باشه ولی به فکر میبره به همه جا و به همه علت ها .. ولی این مفاهیم تو ما دیگه از این سن ابتدا نشدهااا . سن و ذهن ها سه چهار سال تفاوت پیدا کرده
برچسب:
نویسنده: نگار کوشکی